اوهام یک شقایق وحشی

چهارمین سال پاییز هم داره میاد!

من فراموش نکردم!

یه جا خوندم: آدمهای احساساتی به درد زندگی آهنی امروز نمی خورن!

شاید من به درد این دنیا نمی خورم،و شاید تو می خوری!

پ ن : "آرزویم این است

باشی شاد

پیروز و

عاشق

آرزویم این است، هر شب قبل از خواب"



برچسب‌ها: پاییز, احساساتی
+ نوشته شده در جمعه 29 شهریور1392ساعت 22:41 توسط تی تی |

دلم گرفته است!

ایوانی نیست تا بدان جا بروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب بکشم!

چراغ های رابطه نه تنها خاموشن، بلکه از بیخ، تیر چراغ برق کنده شده!

آنقدر در رویا پرواز کردم که آرزوی پرنده شدن در جانم مرد!

دلم . . .


برچسب‌ها: دلم, رابطه, پرواز
+ نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1392ساعت 1:43 توسط تی تی


این مطلب رو توی یک وبلاگ خوندم!


تو هر چقدر هم روشنفکر باشی

تو زندگیت به یه نفر نیاز داری...

یکی که رنگ پریدگیت رو تشخیص بده!

یکی که به خاطر یه سرماخوردگی کوچیکت یه روز کامل مرخصی بگیره!

یکی که تو سرمای زمستون کاپشنشو دربیاره و بندازه روت!

یه "مرد"

سوال: با این مثل ها این یکی نمی تونه کس دیگه ای باشه! تو این قانون حتما باید "مرد" باشه!؟


پ 1 : امروز روز منه. "روز دخترا" روز همه ی دختران ایران زمین.

پ2 :سالهاست دلم برای شاملو خواندن کسی تنگ شده!!!


از زبان یک خواننده:

"مدت هاست که شعرهایم را به جای آدم ها
برای کتم که روبرویم آویخته ام می خوانم"

پ3: آنه


برچسب‌ها: دختر, روز, آنه, دست
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 16 شهریور1392ساعت 23:4 توسط تی تی |
همان عطری را که برایت خریدم و دزدیدند

دوباره خریم و جا گذاشتی...

خریدم.

منتها این بار برای خودم!


برچسب‌ها: عطر
+ نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1392ساعت 0:57 توسط تی تی |

هنوز هم موهایم رو دوست داری؟

سرم رو با نمره ی 6 زدم!

یک ماهه!

سیاه وسفید!


برچسب‌ها: مو
+ نوشته شده در شنبه 2 شهریور1392ساعت 3:28 توسط تی تی |

خیال کردی به همین زودی خوب شد!

خوب می شود؟

زخمم را می گویم...

آن موقع که بی هوا، بی هوایم کردی ...

کاش می شد در قالب واژه ها بگویم درد چندین ساله ام را!

هی حس له شده ام را پشت هم نشانت دهم و بگویم شمشیر تو ناکارش کرد!

چه حرفی!

حرفی نمانده!

وقتی که "من"، باید منتظر پاسخ باشم!

غرور کاذب تا اعماق خاک هم با توست؟!


برچسب‌ها: زخم, هوا, حرف
+ نوشته شده در شنبه 2 شهریور1392ساعت 2:10 توسط تی تی |
  دوباره سرت را در سینه ام گم کن!

می خواهم آرامت کنم ، من ٍ آشفته!!


برچسب‌ها: سر, سینه, گم
+ نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1392ساعت 16:21 توسط تی تی |

خیال داشتن کسی

دوست،

یار ،

همسر یا بی سر،

فقط می خواستم یک سرم باشد!

حالا چه موهای مشکی لختی داشته باشد با چشمانی شاد و گاه خسته

یا کم مو شده ای که می خواهم کچل شده به نظاره اش بنشینم!

نه که فرقی نمی کند،

ولی... فرقی نمی کند، وقتی نه مو لخت زیبایم هست و نه کچلم!

وقتی من همه را دارم و در ضمیرم تنهایم!

وقتی خودخواهی بر دامن هرگز نداشته ام سنجاق می شود !

وقتی به زعم خودم می فهمم و نمی فهمند! حسم اینگونه است و تو اینگونه!

که در عین سادگی مبهمم!آنقدر که گاهی نمی دانم چه مرگم است!

اینقدر عاشق می شوم! اینقدر متنفر!

.......................................................................................................


بی هیچ چشمداشتی نگاهت کردم!نه نگاهی چون دیگران!

خواستم بفهمم، نه فهمی از روی هوس!

بر گونه هایت لغزیدم!

قلب ضعیف و پاره ام قلبت را در آغوش گرفت!

برای من ساده نیست!سخن از قلب من با تو بود!

خودت پا برهنه میان قلبت دویدی، با تبر خشک شده ات شریانهای قلبم را ...

حالا مدام می پرسی چرا؟ من کاری کردم!


میان فهمیدن و نفهمیدن فاصله ، یک نقطه است !

آیا به فاصله یک نقطه می فهمی؟

آیا درد مرا از عمق چشمانم می بینی!

بیهوده است!!

نه من یا تو! بیهوده است تماممان! ا  آنگاه که انسان شدیم!

انسان بزرگ!

کودکی را بقچه کردیم و خودم، خودم را یاد گرفتیم!

جسممان راشناختیم و ابزارش کردیم!

حرفها سرریزند!

گوشها کرند!

و من ِ همیشه آشفته ...


پ ن : بهم پیامک داد، رنگ مورد علاقه ات چیه؟(همکارم)

گفتم: صورتی، آبی، سبز، بنفش

بعد یادم اومد، قرمز و طوسی رو هم دوست دارم! و بعدش هم بقیه ی رنگها رو!

کاش به قدر رنگها صاف و صادق و مهربان بودیم!



برچسب‌ها: انسان, قلب, رنگ
+ نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1392ساعت 16:14 توسط تی تی |
 آرام و بی خیال که باشی راحتی...

ای بچه گی که آرام و بی خیال بودی

اکنون بالای سرم پرواز کن تا

نه جای خالی را حس کنم ، نه نکات با اهمیت آدم بزرگ ها را ...

می خواهم تمام دغدغه ام نیم وارو زدن باشد و دعای آخر نمازهایم " خدایا مامان و بابا رو با هم آشتی بده! "

 

من هنوز از زندگی لذت می برم، فقط گاهی بیشتر از کمی افسرده می شوم...

فقط گاهی بیشتر از کمی دلتنگ می شوم و وقتی به خودم می آیم پهنای صورتم اشک باران است!

نمی دانم چرا کمی دیوانه ام!

هی به خودم قول می دهم و هی می شکنم!

چه احمقانه چینی نازک دلم را گول می زنم !

وقتی به خودم می آیم که شکسته است و می گوید خودتی!

 

باورم نمی شود اینقدر آبی نبودی!!

دیگر به سبز و بنفش پایبندم و

گریزان .....


برچسب‌ها: کودکی, آدم بزرگ ها, چینی دلم
+ نوشته شده در شنبه 15 تیر1392ساعت 20:13 توسط تی تی |
سلام.... صفحه ی آشنای غریبم

سلام...

خوبی؟

صفحه جان ازم دلگیری؟!

دلیل دارم، اما ...

شاید بعدا...

سیاهی و سرخیت توی هنوز توی تمام وجودمه!!

هستی...



برچسب‌ها: صفحه, سیاهی, سرخی
+ نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1392ساعت 16:58 توسط تی تی |